X
تبلیغات
من میتونم ! مگه نه؟

من میتونم ! مگه نه؟

من به امید خدا و یه اراده ی قوی شروع کردم
برگشتم

 

 

stock photo : Woman measuring perfect shape of beautiful thigh. She lose five kilograms in weight



سلام دوست جونام خوب هستين ؟

معذرت كه اين مدت نبودم واقعا درگير بودم . هنوزم كه هنوزه كمرم درست حسابي خوب نشده و حركت ناگهاني كه انجام ميدم يك دردي مي گيره 

بعدشم يه امتحان خيلي مهم داشتم كه استرس و اعصاب خردي اي برام داشت كه تو عمرم نداشتم . ولي خدا رو شكر خيلي خوب دادم و قبول شدم .

وزنم همچنان همونه متاسفانه . اصلا نتونستم رژيم بگيرم يا ورزش كنم . البته رعايت كردم كه ثابت موندم ولي خوب كم نكردم . همون 102 عزيزم هستم كه بودم ! 

حالا ميخوام اين سي دي هاي مهدي خردمند رو بگيرم ببينم چجوريه . كسي تا حالا ازش استفاده كرده ؟ خوب بوده  آيا ؟ 

شرمنده اگه وقت نكردم بهتون سر بزنم در اولين فرصت حتما اين كارو مي كنم 

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت21:45توسط شاینا |
101
 

سلام دوست جونای خوبم

خوبید همتون ؟

امیدوارم اندازه ی من این هفته بدبیاری نیاورده باشید !

یکشنبه ی قبل که خودم و خوب وزن کردم دیدم ۱۰۲ هستم نه ۱۰۱ ! با اتکیمز کجدارمریز و ناخونک و این حرفا به ۹۹ رسیده بودم . پنجشنبه خونه ی دوستم بودم موقع خدافظی تو پله ها چشمتون روز بد نبینه یهو دیدم رو هوام!

پام سر خورد و ۵ تا پله رو با کمر و باسن مبارک اومدم پایین

یعنی تنها جایی که خدا رو بخاطر چاق بودنم شکر کردم همون جا بود چون اگه لاغر بودم مطمئنم لگنم می شکست .

تا همین امروز اصلا نمی تونستم بشینم یا به پشت بخوابم به شدت استخون لگنم درد می کرد و نفسم از درد درنمیومد .

دیگه ماها هم که دنبال بهونه ایم واسه ول کردن رژیم! این شد که ۲ کیلوش برگشت چون روزه هم نمی گرفتم تو اون چند روز.

ولی باز خداروشکر  که فقط کوفتگی بود و جاییم نشکست . وزنمم بالاخره ۱ کیلو کمتر از هفته ی قبله دیگه .

الانم زیاد نمی تونم رو صندلی بشینم فقط اومدم یه خبری از خودم بدم و از شانون جون معذرت خواهی کنم که اعلام وزن نکردم .

دوستون دارم

فعلا

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت19:6توسط شاینا |
بعد از یه روز اتکینزی بودن
 

مرسی شانون جون و مرسی همه ی دوستای خوبم که اومدید بهم سر زدید و نکته های خوبی و بهم گفتید .

خوب اینجوری که معلومه اتکینز جان مخالف سرسخت زیاد داره  البته خودمم از مخالفینش هستم  چون تو طولانی مدت خیلی به بدن آسیب میرسونه و باید تو دوره های ۱۴ روزه گرفته بشه . ولی خوب تنها رژیمی که بدن من جواب میده فعلا فقط همین اتکینزه از بس هی رژیم گرفتم بدنم عادت کرده و فقط با حذف کربوهیدرات می تونم وزن کم کنم .

البته من زیادم سفت و سخت نمی گیرمش و به قول یکیتون کجدار مریز می گیرم .

دیشب من کلا ۳ تا لیوان چای سبز خوردم - مقادیر زیادی سیرابی - ۴ تا خیار

ناخونک هامم شامل یه کف دست سنگک و ۲ تا شلیل میشد

واسه همین میگم زیادم اتکینز و جدی نمی گیرم ولی میدونم جنبه ی کالری شماری و ندارم

دیشب انواع و اقسام شکلات و کاکائو و شیرینی که من عاشقشونم جلوم بود و اگه کالری شماری می کردم میدونم که حتما ازشون می خوردم و سر خودم و یجورایی شیره می مالیدم!

سعی می کنم پسته و بادوم رو هم تو رژیمم جا بدم و از قرصای ویتامین هم استفاده کنم

حالا تا آخر ماه رمضون اینجوری پیش میرم ببینم چی میشه بعدش

تجربه های قبلیم میگه با اتکینز هفته ای ۲ کیلو رو راحت کم می کنم

بازم مرسی از همتون بابت همراهیاتون . نمیدونید کامنتاتون چقدر انگیزه و انرژی بهم میده

 

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت14:44توسط شاینا |
یه شروع تازه
 

سلام دوست جونیای خوبم

مرسی واسه همراهی و کمکتون

فک نمی کردم یه شبه این همه دوستای خوب پیدا کنم که بخوان بهم کمک کنن .

همین همراهیتون باعث شد شک و امروز فردا کردن و بذارم کنار و از همین حالا خیلی جدی شروع کنم

خوب من کلا نمی تونم سحری بخورم چون وقتی سحری می خورم حالم بد میشه و مجبورم روزه م و بشکنم . طی روز هم اصلا احساس گرسنگی نمی کنم و اگه بیرون برم فقط به شدت تشنه م میشه .

صدف جون مرسی از راهنماییهای خیلی خوبت . متاسفانه من خیلی تو ورزش کردن تنبلی می کنم و همین باعث میشه کمتر وزن کم کنم ولی فرصتش رو هم ندارم زیاد .

من از رژیم اتکینز استفاده می کنم چون رو من خوب جواب میده و تنها مشکلش نخوردن میوه و مخصوصا هندونه س که افطارای من و می ساخت و از امروز ازش محروم میشم ولی سعی می کنم با کاهو و هویج یجورایی سر خودم و شیره بمالم . کسی میدونه اینا چقدر کرب دارن ؟

امروز من افطار یه لیوان چای سبز می خورم و چند تا لیوان آب

بعدش سیرابی می خورم

کربوهیدرات اینم نمیدونم چقدره . فک نمی کنم زیاد باشه فک کنم مثل گوشت و مرغ باشه دیگه . انقدری می خورم که سیر بشم چون روز اول هست و مواد قندی بهم نمیرسه واسه همین با سیرابی جبرانش می کنم

اگه جور بشه و مثل پارسال بعد افطارا بریم پارک اونجا می تونم یکم پیاده روی کنم . حالا تا ببینم چی میشه .

یه چیزی : ۲۲ مرداد ۹۰ من ۹۸ کیلو هستم

 

 

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت13:27توسط شاینا |
رکورد شکنی!
 

نمیدونم چرا اصلا ناراحت نشدم! حتی لبخند هم زدم! خوب واسه خودم رکورد زدم دیگه اینکه کم نیستش!!!

بله با اجازه من از ۱۰۰ کیلو هم گذشتم!!!!!!!!!!!!!

خنده هم داره مگه نه ؟

الان ۱۰۱ هستم !

دیگه نمی خوام بلند پروازی کنم

از فردا باز میرم رو اتکینز

خیلییییییییی سخته ولی . افطار من همه ش دلم میخواد یه عالمه هندونه ی یخ بخورم اونوقت باید از فردا فقط گوشت و مرغ بخورم که حال آدم بهم میخوره و ترجیح میده هیچ کوفتی نخوره اصلا !

۲۳-۴ روز از ماه رمضون مونده و من آخر ماه رمضون ۹۴ کیلو هستم

و تا آخر شهریور ایشالا ۸۹ کیلو هستم

اینا هدفای کوتاه مدت منه . راستش شب یلدا هر سال یه مهمونی میرم که خیلی هنریه و به ساز زدن و آواز خوندن و مقادیری بزن برقص می گذره و من هر سال مجبور بودم با مانتو بشینم چون واقعا روم نمیشد مانتوم و دربیارم وقتی همه مانکن بودن . ولی امسال می خوام ۷۶ کیلو باشم . درسته زیاده ولی تجربه ی این وزن و داشتم و میدونم که تو ۷۶ کیلویی هیکلم قابل قبوله و فقط توپولی هستم و واسه یه مهمونی هنری و یه تیپ اسپورت کاملا مناسبم . واسه همین تو این ۴ ماه و نیم باقی مونده این ۲۵ کیلو رو کم می کنم . زیاد هم نیست تقریبا ماهی ۵ کیلوئه و کاملا معقوله .

خدایا خودت کمکم کن

مثل همیشهههههههههههه

 

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت0:14توسط شاینا |
علیک سلام حاج آقا :دی
 

من شرمنده ی روی خودم و خودتون و خودمونم

آره دیگه شکستم و خوردم و گرفتم و ...

در واقع همه ش تو رژیم بودم ییهو یه هفته سفت می گرفتن ۵ کیلو کم می کردم . دو روز می خوردم ۴ کیلوش برمی گشت! تا ۹۴ کیلو هم رفتم و این شد که الان با ۹۲ کیلو در خدمتتونم

از امروز واسه یه هفته همراه با فاتین جون رفتیم رو اتکینز . ببینم تو این یه هفته شاخ ۹۰ و می شکنم یا نه اااااا

البته که من می تونم م م م

 

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت17:31توسط شاینا |
امتحان
 

امروز با اینکه جمعه بود از صبح دانشگاه بودم و تو کتابخونه درس می خوندیم تا ساعت ۸ و الان نیم ساعته که رسیدم خونه . از صبح هیچی هم نخوردم چون اصلا گشنه م نشد . ولی الان تخلف کردم و یه کاسه کوچیک آش گندم خوردم و یه کم ماست و اسفناج و به مرز ترکیدن رسیدم!!! خیلی کم خوردم ولی دارم می ترکم! حس خیلی خوبیه دوسش دارم

فردا دو تا امتحان دارم . دعا کنید واسم که خوب بدم

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت22:4توسط شاینا |
من به کائنات دستور میدم!
 

ممنون از همه تون که با حرفاتون امیدوارم کردید . من میدونم ۱۰ کیلو تو یه ماه زیاده ولی وقتی با اتکینز یه هفته ای ۴ کیلو کم کردم مطمئنا می تونم ۱۰ کیلو رو هم تو یه ماه کم کنم دیگه مگه نه؟

بعدشم من اینو گفتم که لااقل ۵-۶ کیلو کم بشه . مثلا دارم به بدنم فرمان میدم  ای کائنات من باید یه ماهه ده کیلو کم کنم . آندرستند شدید یا نه؟؟

کی بود گفت قرار و بذار واسه بعد از عید؟ ای بابا ! تا ۱ ماه دیگه ش و هم صبر نکرد !!! و امروز قرار گذاشتیم و دیدیم و ... . دیگه بقیه ش و نمی گم چیکار کردیم  خوبه خدا لااقل خدا یه قیافه ی خوب بهم داده که بشه باهاش نقص هیکل و جبران کرد  و کرد

ولی خوب احتمالا شروع نکرده کاتش کنم !

 همین الان رفتم رو ترازوووووووووووو   

اگه گفتین چند بوددم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

۸۷

دیدین گفتم میشه . کائنات حساب کار دستشون اومده خوب . تشویقم نمی کنید ؟

می دونید اشتباه من اینه که وقتی رژیم و ول می کنم همراهش ورزش هم نمیرم ! دیشب رفتم باشگاه یه حاااالی داد. الانم باید برم . ساعت ۷:۱۵ شروع میشه . مربیمونم که قبلا بهتون گفتم جیگر طلاس . همون که نو فیلم تاکسی نارنجی بازی کرده و الانم داره عروسک رو فیلم برداری می کنه  خیلی دوست داشتنی و انرژیکه  هنوز فیلمش اینجا نیومده حیف باشه!

من امروز صبحونه ۱ دونه تخم مرغ آبپز خالی خوردم

سر کار هم ۳ تا لیوان چای کمرنگ خالی خوردم . تخلفم هم ۲ تا دونه نخود و یه دونه کشمش بود .

ناهار هم ۵ تا دونه گوشت خورشتی خوردم با یه قاشق قورمه سبزی

۳ تا لیوان هم  آب خوردم تا حالا

شام هم فک نکنم چیز درست حسابی بخورم چون بعد ورزش وجدان درد می گیرم چیزی بخورم

ای کائنات من باید در حالی وارد سال ۱۳۸۹ بشم که ترازو دهه ی ۶۰ رو بهم نشون میده . بازم آندرستند شدید یا نهههههه؟

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت18:17توسط شاینا |
هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم

     

     

من واقعا شرمنده ی روی خودم و بدنم هستم ناجووووور

از امروز دوباره رفتم رو اتکینز .

 خدااااااااااااااااااااااااااااااا اینبار دیگه اراده م و زیاد کن که تا آخرش برم

از بچه ها فقط از توئیگی خبر دارم . بقیه در چه حالن؟ غزل جون؟ عاصفه جون؟ زینب جون؟ و بقیه دوست جونیام چی کار کردن؟ از ته دلم آرزو می کنم الان که میام وبلاگتون همه تون موفق بوده باشین و اصلا پسرفت نداشته باشین

من میخواستم از فردا شروع کنم ولی دیشب نصفه شب ییهو تصمیم گرفتم از امروز شروع کنم . به نظرتون تو یه ماه می تونم ۱۰ کیلو کم کنم یخورده سبک شم آبروم نره؟  خوب راستش باشد یه اعترافی بکنم . از دیشب یه رابطه ی جدید و شروع کردم  البته خیلی سعی کردم از زیرش در برما ولی نشد که نشد! هی من میگم نه نمیخوام نمیشه هی اون میگه من اینجوریم من اونجوریم قول میدم فلان بکنم قول میدم بهمان بکنم! حالا خوبه اصلا منو ندیده ها  فقط هم دانشگاهی هستیم و تو چت مخ بنده رو مورد نوازش قرار داد!

ولی بهش گفتم تا آخر امتحانا اصلا نمیام ببینمت . از خدا که پنهوم نیست از شما چه پنهون دلیلش فقط این هیکل کوفتیه وگرنه حواس پرتی و خراب کردن امتحان همششششششش بهونه س خوب

فک کن تازه حتی اگه بتونم ۱۰ کیلو هم کم کنم تازه میشم ۸۰ کیلو ! ولی خوب ۱۰ کیلو خیلیه هاااا  باز از ۹۰ بهتره خوب کمتر آبروم میره

کسی پایه هست با هم ادامه بدیم؟

راستی میشه دستور چند تا غذای ساده ولی خوشمزه ی اتکینزی رو بهم بدید؟ یه چیز که سریع حاضر بشه چون از سر کار که میام دیگه حوصله ی آشپزی زیاد و ندارم ولی خوب دیگه چقد هی مرغ بخورم !

به امید موفقیت

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت19:7توسط شاینا |
90
 

من هیچ حرفی واسه گفتن ندارم

 

 

+نوشته شده در شنبه نوزدهم دی 1388ساعت10:9توسط شاینا |
85
 

این پست فقط مخصوص خدا جونمه

خدا جونم ای ول بابا دمت گرم بابا گل کاشتی

خدا جون ته مرامی به مولا

به جان خودت اگه امروز میرفتم رو ترازو میدیم زیاد کردم همونجا می نشستم گریه میکردم ولی تو بامرم تر از این حرفا بودی و قررررررررررررررررررررررربون خدای خوشگل خودم برم که اینقد مهربون و دوست داشتنیه

ظهر اومدم خونه دیدم مامانم تو مرغ به ریخته بود اومدم یه دونه بخورم ولی نخوردم مامانم میگه چرا نخوردی ؟ گفتم آخه دیشب به حدا گفتم جووووووون مادرت من امشب زیاد نکنم الان اگه بخورم میگه ای مادرت ووووووووووووو

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت15:45توسط شاینا |
85
 

امروز صبح که عدد ۸۵ رو رو ترازو دیدم به حدی ذوق مرگ شدم که گفتم امروز حتما رعایت می کنم که تثبیت بشه . آخه دیروز خیلی خیلی کم خورده بودم و آخرین وعده م ساعت ۲ ظهر بود و ایرو استپ سنگین کار کرده بودم و انتظار کاهش رو داشتم .

امروز هم تا ساعت ۷ رعایت کردم ولی مشکل من شب هاست ! چیکار کنم اینقدر تمایل دارم به هله هوله خوردن؟  هر چی سعی می کنم خودم و قانع کنم و شبت نخورم نمیشه . دیشب ساعت ۹ از باشگاه اومدم زود گرفتم خوابیدم که چیزی نخورم!

ولی امشب یه ناخنک کوچیک به ماکارونی زدم  مقادیری آجیل خوردم  البته فاتین جون گفته آجیل اشکال نداره و اتفاقا گفته اگه مهمونی میرید با خودتون آجیل ببرید که به چیزای دیگه ناخنک نزنید!

همش میترسم فردا که میرم رو ترازو باز ۸۶ شده باشم

خداجون من فردا ۸۵ باشم قوووووووووووووووووووول میدم حتی چهارشنبه که اردو میریم ماسوله هم کاملا رو رژیمم باشم قووووووووووووووووول شرف . خدا جوووووووووووووووونم قبول؟

به سفارش تپل خانوم که داره مانکن میشه امشب کلی با بدنم حرف میزنم که راضیش کنم بالا نره

حتما این لینک  تپل خانوم و بخونید خیلی توصیه هاش خوب و مفیده

به امید مانکن شدن همتون و البته خودم

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت23:33توسط شاینا |
900/85

 

 

اینی که مشاهده می کنید شام بسیار مختصر! بنده س. البته من شامم و ساعت ۷ میخورم

صبحونه: ناشتا ۲ لیوان آب با قرص هام خوردم بعدش هم ۲ عدد تخم مرغ نیمرو کردم به همراه روغن زیتون و مقادیر کمی پنیر

نهار: خورشت کرفس داشتیم که من دو قاشق کرفس + سینه ی مرغ خوردم با پیاز کوچولو و دو قاشق ماست که میدونم نباید میخوردم ولی من بی ماست میمیرم  این چند روز هم خیلی تحمل کردم چون من اصولا ماست نباشه غذا نمی خورم!

شام : عکس بالا رو خوردم  متشکل از یک عدد همبرگر که روش پنیر پیتزا و پودر موسیر ریختم + دو عدد نیمروی فرد اعلا + مقادیری کلم و گوجه ی خرد شده با سس

خداییش می بینید چه باکلاس شدیم غذا رو با کار و چنگال میخوریم! من وقتی نیمرو رو با کارد و چنگال میخورم خیلی احساس با کلاس بودن کاذب بهم دست میده

 

 

+نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388ساعت23:9توسط شاینا |
86
 

آینه ی دق امروز  :

 

جدول روز چهارشنبه :

 

صبحانه ۲ لیوان آب + قرص آهن و ویتامین ث و زینک
میان وعده یه فنجون کافی میکس رژیمی (۲ تا کرب داره)

نهار

نصفه ران مرغ آبپز + خیارشور کوچیک+ بادام زمینی + یه قاشق قیمه

عصرونه

هیچی
شام یه تیکه کوچیک مرغ
فعالیت

۴۰ دقیقه استپ+ ۱۵ دقیقه حرکات زمینی که بیشترش دراز نشست بود + ۱۵ دقیقه پیاده روی متوسط

 

جدول روز پنجشنبه:

صبحانه ۱ تخم مرغ آبپز+ آب و قرصها
م.و ۴ تا دونه نخودو ۱ دونه کشمش
نهار یه تیکه کوچیک مرغ با یه خیار و یه لیوان نوشابه لایت
عصرونه ۱۰ تا بادوم زمینی
شام یه همبرگر +یه گوجه متوسط +۱قاشق سس مایونز+ ۲تا تخم مرغ نیمرو
فعالیت -

 

خوب من باید اعتراف کنم که گاهی اوقات یه ناخونکایی میزنم! مثه همین بادوم زمینیا ! یا الویه ی غیر رژیمی البته در حد ۱ قاشق چایخوری . آخه من اگه ناخونک نزنم میمیرم که

خواهرم هم مثه من چاقه . دیشب اینقد ناراحت بود میگه اون دنیا که خدا خواست بازخواست کنه من بهش میگم اول تو جواب منو بده بعد من جوابت و میدم!! آخه ما از بچگی هم تپول بودیم و همیشه حسرت به دل ! این چاقی لعنتی همه جا تاثیر داره! تو جامعه حق اطهار نطر نداری چون سریعا مورد تمسخر قرار می گیری . هرجا میخوان ازت یاد کنن با لقب چاقه معرفیت می کنن! حتی اجازه نداری ضعف کنی چون یه انبار چربی ذخیزه داری! کیف که میخوای بخری باید عرضش کم باشه که وقتی به عرض تو اضافه میشه پیاده رو رو بند نیاره! لباس و این چیزا هم که دیگه جای خود داره!!!

خلاصه این چاقی تمامم زندگی ما رو تحت تاثیر قرار داده . تو بعد عاطفیش هم کلا اجازه ی دل بستن نداری چون با وجود این همه خوش هیکل کی به تو نگاه می کنه حتی اگه خوشگل و شیک پوش باشی ! اونایی هم نگات می کنن از یه نظر دیگخ می بیننت!

خدایا یه کار کن هممون لاغر شیم و خوش هیکل...

 

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت15:17توسط شاینا |